عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
286
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
آفرينش دائمى است و دنيا نبردگاه است : مولانا ، دنيا ، هستى ، حيات و رويدادها و - در يك كلمه - آفرينش را با همان ديدهء وحدت مىنگرد و از ديدگاه وى " دنيا پيوسته نو مىشود ما از نو شدن غافليم و در بقا ماندهايم . عمر چون جويبارى در گذر است ولى بر اثر سرعت در جسد مستمرى مىنمايد . اگر آتشى را بسرعت به چپ و راست حركت دهى ، در نظرت خطى آتشين جلوه خواهد كرد . عمر نيز چنين است " « 1 » مولانا معتقد است كه : " اين جهان ، جهان ديگرى مىزايد و اين توده و محشر را نمايش مىدهد ، من اگر تا قيامت شرح اين قيامت را بشمارم ، نتوانم " « 2 » او تنازع مداوم در پهنهء هستى و تحرك دائمى ماده را با ديده باطن بين ديده است . به عقيدهء وى هر چيزى ، هر موجودى را دهانى و حلقى جداگانه است . خاك با دهان خدا داد ، آب مىخورد و صد گونه گياه مىروياند . حيوانات گياهان را مىخورند و ستبر مىگردند ، تا انسان را لقمهاى باشند . انسان مىبالد و آنگاه كه روح و بصر از وى جدا گشت ، خاك او را به كام خويش مىكشد . مىگويد : " ذرههايى ديدم كه دهان براى گرفتن غذا گشوده بودند . اگر غذاهاى آنها را بازگويم ، سخن به درازى مىكشد . بدان كه جملهء عالم از آكل و مأكول به وجود آمده ، جهان و جهانيان وجودى پراكنده دارند . . . . . . « 3 » . اين حكيم بزرگوار بعد از بيان مطالب فوق و اتحاد موجود بين عالم و آدم مىفرمايد : چون درست بينديشى ، در خواهى يافت كه سراسر عالم را تنازع فرا گرفته است . دره با ذرهء ديگر در ستيز است ، چنان كه دين با كفر جهاد كند . ذرهاى به چپ مىگرايد و آن ذرهء ديگر در طلب چيزى به راست پرواز مىكند . ذرهاى اوج مىگيرد و ذرهء ديگر نگونسار مىگردد . جنگ و گريز آنها را كه در كمال سكوت درمىگيرد ، به ديدهء دقت بنگر . جنگ ظاهرى آنها از جنگى درونى ناشى
--> ( 1 ) مثنوى ، اول ، ص 71 ، ب 49 - 1144 ( 2 ) همان ، دوم ، ص 311 ، ب 1187 از نثر و شرح مثنوى استفاده شد . ( 3 ) همان ، سوم ، ص 4 ، ب 31 - 18 .